تبلیغات
(♥‿♥ ✿)ﺑﺎﺭﻭטּ ﻧ ﻮﺟ ﻮﻭ نے (✿ ♥‿♥) - شب آرامی بود...

(♥‿♥ ✿)ﺑﺎﺭﻭטּ ﻧ ﻮﺟ ﻮﻭ نے (✿ ♥‿♥)

گول نزنیم خودمان را با جمله ی ” تا قسمت چه باشد ” قسمت : اراده ی منو توست

شب آرامی بود...


شب آرامی بود...

می روم در ایوان ،

تا بپرسم از خود...

زندگی یعنی چه؟

با خودم میگفتم:

زندگی،...

 راز بزرگی است که در ما جاریست!

زندگی،...

 فاصله آمدن و رفتن ماست!

رود دنیا جاریست...!

زندگی،...

 آبتنی کردن در این رود است!

وقت رفتن به همان عریانی ،که به هنگام ورود آمده ایم...

دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد؟..

                 هیچ!!!

زندگی،...

 وزن نگاهی است؛ که در خاطره ها می ماند!


زندگی،...

 درک همین اکنون است!

زندگی،...

 شوق رسیدن به همان فردایی است؛...

                            که نخواهد آمد!

تو نه در دیروزی،...

نه در فردایی!

ظرف امروز پر از بودن توست!

زندگی،...

 رسم پذیرایی از تقدیر است!

زندگی،...

 شاید شعر پدرم بود که خواند!

چای مادر،که مرا گرم نمود!

نان خواهر که به

ماهی ها داد!

زندگی،...

 شاید آن لبخندیست؛...

 که دریغش کردیم!

زندگی،...

 خاطره آمدن و رفتن ماست!

لحظه آمدن و رفتن ما تنهایی است!

من دلم میخواهد؛

قدر این خاطره را دریابیم ...



[ پنجشنبه 27 آذر 1393 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ Բค੮૯ɱ૯Һ ]

[ نظرات() ]