تبلیغات
(♥‿♥ ✿)ﺑﺎﺭﻭטּ ﻧ ﻮﺟ ﻮﻭ نے (✿ ♥‿♥) - داستان آرامش و عذاب وجدان

(♥‿♥ ✿)ﺑﺎﺭﻭטּ ﻧ ﻮﺟ ﻮﻭ نے (✿ ♥‿♥)

گول نزنیم خودمان را با جمله ی ” تا قسمت چه باشد ” قسمت : اراده ی منو توست

آرامش و عذاب وجدان

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگ ترین و قشنگ ترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

نتیجه اخلاقی داستان:



عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست

آرامش مال كسی است كه صادق است

لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند
آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی می كند.